زمان و مکان برگزاری جلسات نمایندگی حافظ : روزهای یکشنبه جلسات عمومی همسفران و مسافرین از ساعت 16.30 الی 19 **** روزهای پنج شنبه جلسات خصوصی مسافرین از ساعت 16.30 الی 19 ******آدرس : خیابان بهشت درب جنوبی پارک شهر تهران . روبروی کتابخانه عمومی پارک شهر ( سالان آمفی تاتر )

 
تاريخ : پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390

حال اگركیفیت به تنهایی بالا باشد ما می توانیم زیبایی را تشخیص دهیم اما نمی توانیم به انجام برسانیم وقدرت به انجام رساندن آن را نداریم واگركمیت به تنهایی بالا باشد می دانیم كه انرژی داریم اما نمی دانیم به چه درد می خورد وكجاوچگونه باید استفاده كنیم و این انرژی را در جاهای پیش پا افتاده از دست می دهیم مثل افرادی كه دارای شوروانرژی بالایی هستند و هنوزدرگیراعتیاد نشده اند اما نمی دانند این انرژی را باید در چه راهی استفاده كنند.

نا امیدی وضعیتی است كه كانال های خروج و ورود انرژی مسدود شده دراین صورت استخر مانند مرداب می شود و نمی تواند تحرك داشته باشد.ازكارهایی كه اعتیاد به مرور زمان انجام می دهد بستن یكسری ازكانال هاست و به همین جهت خیلی ازاحساسات را نمی توانند دریافت كنند.افراد دچاربیماری اعتیاد درطبیعت حضورپیدا می كننداما نمی توانند لذت ببرند.امواج درتردد است تا به شخص برسد اما كانال ها درفردبسته است وجذب وجود ندارد به این وضعیت اصطلاحا بی حسی می گویند.هنگامیكه این وضعیت درشخص تشدیدشودوهمه كانال ها بسته شود فردهیچ لذتی رادرك نمی كندودرواقع هیچ انرژی را نمی تواند جذب كند.

افرادی كه به پوچی رسیده اند ودنبال كه چی ها درزندگی می گردند به خاطراین است كه از كارها هیچ لذتی نمی برند ومجبورند از منطق وذهن خود استفاده كنند وبه خاطراین سوالها مقصر نیستند.افرادی كه پیروخط پوچگرایی درتاریخ شده اند وپوچ گرایان را بوجود آورده اند واسیرذهن شده اند كسانی هستند كه كانال های انرژیشان بسته شده البته در طول زمان.

افرادی كه به درجه از پوچی رسیده اند كه خودكشی می كنندافرادی هستند كه هرچیزرا امتحان می كنند و ازهیچ چیز لذتی نمی برند این بی حسی درپشت خود غم شدیدی دارد درست است كه فردانرژی را دریافت واحساس نمی كند اما درون خود نیازهایی دارد.

درانسان بسیارنیازوجود دارد.عشق- محبت- دانش- ادراك و...كه افراد درونشان بسیارخواسته است.زمانی كه چنین وضعیتی درفرد یجاد شود خواسته ها بلاتكلیف می مانند وهیچ خواسته ای به انجام نمی رسد.زمانی كه انسان خواسته هایش به انجام نرسند یا به نقطه ای برسد كه خواسته هایش به اجرا درنیایند درونش غم خیلی شدیدی ایجاد می شود.مانند فردی كه درزندان است وخواست ورزش دارد اما نمی تواند. این وضعیت یك زندان نا مرئی است اعتیاداز كارهایی كه می كند همین است.

حس های منفی :مثلث جهالت شامل حس های منفی است.ترس،ناامیدی،جهالت. درمنیت تنفر وحسادت وجود دارد. دروغ،دزدی وطمع ازشاخه های ترس است. تمام حس های منفی كه در وجود ماست وسراغ داریم پرونده آنها به این سه مقوله بازمی گردد.

ما برای اینكه به دانایی رسیده وبه مثلث دانایی برسیم باید حتما یك مثلث جهالت را حل كرده واز آن عبوركنیم تا به دانایی برسیم. این قانون طبیعت و بازی زندگی بوده ودرهمه كارها همین طوراست.

درمورد اعتیاد نیزهمین طورخواهد بود.فر دباید منیت را در خود حل كند ودركلاسها حضور به عمل آورد. باید با یكسری ازترس ها روبرو شود، «اگراطرافیان ازاعتیاد من بوویی ببرند وبسیاراگر دیگر» وقتی فرد نتواند پله ها را بخوبی تیپر كند درجایی دچارناامیدی می شود.

زمانی ما بخواهیم به دانایی برسیم یك مثلث دانایی را جلو ما قرارمی دهند كه باید یك به یك اضلاع را پشت سر بگذاریم وآنها را حل كنیم. برای اینكه بتوانیم ازاین سه عبوركنیم باید دانش آن را داشته باشیم باید بدانیم ترس،ناامیدی ومنیت چه هستند وچه خواصی دارند وبه چه صورت عمل می كنند.

چگونه با خشم كناربیاییم؟

حس های منفی مانند امواج هستند. ما یك محورزمان داریم ویك محورقدرت ویك موج. موج درخودانرژی و حس را دارد چون حس ازجنس نیرواست. مثل موج دریا،طوفان،زلزله وسونامی. حس های انسان ها مانند موج است.محورزمان یعنی زمانی كه درفرد حسی بوجود می آید. خشم درفرد بوجود می آید وازبین می رود،خشم درفرد زمان كمی وجود دارد اما دارای قدرت بالایی است. مانند ترس كه این حس زمان كمی درفرد بوجود می آید اما قدرت وفشاربالایی دارد.یا مانند زلزله وطوفان كه دارای زمانی كوتاه اما تخریبی شدید هستند.

ما باید خاصیت حس های منفی را بشناسیم واگر آنها را بشناسیم می توانیم با آنها روبه شویم. خاصیت حس های منفی این است كه زمان كوتاهی اتفاق می افتند اما قدرت بالایی دارند.

اگرما بدانیم چیزی كه درانسان باعث سقوط وصعود می شود چیست می توانیم بسیاری از مشكلات را حل كنیم.

انرژی همان توانایی وقدرت است كه درصورت دارا بودن آن،خیلی ازكارها را می توانیم انجام دهیم ودرصورت نداشتن انرژی قدرت انجام كاری را نخواهیم داشت. انرژی درصور پنهان مانند پول است درجهان فیزیكی كه اگرپول داشته باشیم می توانیم كارهای خوب انجام دهیم، به دیگران كمك كنیم و... درمقابل اگرپول نداشته باشیم ازصبح تا شب كاسه گدایی دردست می گیریم وناله می كنیم ودائما دروضعیت بدی به سر می بریم. پس انرژی مانند پول است كف دست انسان كه انرژی می تواند خالص یا ناخالص باشد واین پول می تواند حلال یا حرام باشد،كه این مسئله چگونگی بدست آمدن پول كیفیت انرژی ومقدارپول كمیت انرژی را نشان می دهد.

ما درهمین لحظه دائما درحال تبادل انرژی هستیم وانرژی ها درحال دریافت وپرداخت درصورپنهان ماهستند كه یكسری ازانرژی های واردشده وپرداختی مثبت ویكسری ازآنها منفی می باشند. احساس مهمترین عامل برای حركت انسان می باشد،احساس معادل نیروست.

احساس درانسان به وجود نمی آید مگراینكه انرژی درآن جابه جا شود. زمانی كه انرژی را به شخص منتقل می كنیم مثل محبت كردن،درآن فرد احساس آرامش به وجود می آید. زمانی كه فرد رادرجمع تحقیر می كنیم به زورقسمتی ازانرژی آن را می گیریم وآن را خلع صلاح    می كنیم درآن زمان به فرداحساس خلا درست می دهد وما احساس برتری وپیروزی می كنیم.

زمانی كه به فردی فحش میدهیم،یك كلام وصرفا یك موج است وزمانی كه فرد آن را دریافت می كند وعصبانی می شود،دراینجاست كه ما مقداری ازانرژی آن را می گیریم. اما این تبادل انرژی توافق دو طرف نبوده «مانند معامله» كه یك انرژی ناخالص وارد احساس ما میشود.

همان طور كه درمثال استخرهم گفته شد انرژی كه ازراه درست به وجود نیاید مانند لجن وفاضلاب است كه ما وارداستخر وجودی خود می كنیم وانرژی های منفی كه وارد استخر وجودی دیگران می كنیم مانند فاضلاب است واین مانند قانون عمل وعكس العمل كه دردنیا وجود دارد برای ما یك سری مسائل ومشكلات را به وجود می آورد.

اگراستخروجودی ما شفاف وزلال باشد با وارد شدن ذره ای ناخالصی درآن،وجودش را تشخیص می دهیم واگر سرشاراززباله باشد هرچه زباله درون آن بریزیم قابل تشخیص نیست وحساسیت خود را ازدست می دهد. انسان هایی كه اعمال پلید را به دفعات تكرارمی كنند، وضعیتی درونشان به وجود می آید كه دیگرقدرت تشخیص را ازدست می دهند وهیچ احساس بدی بهشان دست نمی دهد اما افرادی كه شفافیت دراعمال دارند دارای حساسیت بالایی هستند.

درمثال استخرنیززمانی كه استخرتمیزاست وجود حتی یك برگ روی سطح آب مشخص است اما دراستخری كثیف هرچقدرزباله اضافه شود قابل تشخیص نیست چون استخرهمیشه كثیف بوده. زمانی كه درباره حس قوی صحبت می كنیم مانند اینكه می گوییم ازفلان شخص هیچ چیزرا نمی توان پنهان كرد،این افراداستخروجودی را پالایش كرده اند ورسیده اند به وضعیتی كه شفاف وزلال شده وكوچكترین ناخالصی هایی كه درافراد وجود دارد را می توانند تشخیص دهند،به این خاصیت قوی شدن حس می گویند. این افراد جادوی خاصی ندارند فقط وجودشان را تزكیه مكررنموده اند وقدرت تشخیص خود را بالا برده اند.

گفتیم گنجایش استخر كیفیت وكمیت انرژی است كه دانایی موثررا نشان می دهد. دریافت و پرداخت انرژی درما حس را به وجود می آورد ونحوه این دادوستد نوع انرژی.

حال زمانی كه درافراد این حس ها بوجود آمد چگونه باید برخورد نماید؟ درابتدا باید شناخت كه آن چه حسی است وچه ماهیتی دارد. خاصیت امواج منفی بلااستثنا تقریبا این است كه زنان وقوع كوتاهی دارند اما دامنه ای بسیار گسترده. این خاصیت به ما می گوید اگرمقابل این موج بایستید خرد می شوید ودرمسیرآن باشید.ما می توانیم چند حالت را در نظر بگیریم،حالت اول اینكه ما خود رامقابل موج منفی قراردهیم كه اكثرا این كار راانجام می دهیم وقتی فردی حرفی را می زند وناراحت می شویم  یك موج منفی در ما شكل گرفته ومقابل آن قرار می گیریم كه مدل های دیگری نیز دربوجود آمدن خشم وجوددارند.

چیزی داریم بنام تقویت كننده مانند آدابتوركه ولتاژبرق را تغیی می دهد (هرچیزكه انسان در بعد فیزیكی ساخته و بوجود آورد،چیزی بوده ازصورپنهان دروجودخودش كه آن را درك كرده وآن را درجهان فیزیكی پیدا كرده). ما همگی بلااستثنا یكسری تقویت كننده داریم كه كاراین تقویت كننده این است  كه یك چیز ضعیف را می گیرد وچیزی قوی بوجود می آورد اما با این شرط كه این تقویت كننده مستلزم انرژی ماست وما باید به آن انرژی دهیم. درذهن انسان یك تقویت كننده بسیار قوی وجود دارد (ذهن جایی است كه انسان درآن تصویرسازی می كنیم) كه موج اولیه را دریافت می كند. حركت فرد مقابل درما ارتعاشاتی را بوجود می آورد كه ما این ارتعاشات را دریافت می كنیم وبه تقویت كننده می دهیم وتقویت كننده آن حرف یا حركت كه درما ناراحتی بوجود آورده را می گیرد وراجع به آن تصویرسازی میكند وبا تصویرسازی درمورد نظرات دیگران نسبت به خود كه حالت انرژی دادن است ودرنهایت چیزی بسیارقدرتمند خارج می شود. موج اولیه بسیاركوچك بوده كه توسط تقویت كننده یا ذهن بسیارقدرتمند وبزرگ شده است.

گاهی اوقات این اتفاقات فورا وآنی روی می دهد ما موج منفی را دریافت كرده ودرمدت كوتاهی آن راتقویت می كنیم واحساسی قدرتمند درما بوجود می آید. احساس كه خیلی قوی می شود خشم بسیاربزرگی بوجود می آید دراین صورت دیگرنمی توان حریف آن موج شد این موج مستقیما به عقل فرمان می دهد. مثلا فرمان می دهد به عقل كه با مشت به صورت فرد بكوب حال ممكن است فرد فقط طعنه ای به او زده باشد.

زمانی است كه این تقویت كننده درزمان حال عمل نمی كند. مثلا حرفی را شنیده ایم وشب موقع خواب یاد آن حرف می افتیم وپشیمان می شویم كه چراهمان موقع تلافی نكردیم ودنبال نقشه كشی وتصویرسازی تلافی گونه درذهن هستیم. ذهن علاوه براینكه مانند تقویت كننده عمل می كند،مانند ذره بین هم هست وزوم می كند.

ذهن مانند مجلس یك كشوراست. مثلا یك ساعت راجع بع فلانی حرف بزن،دوساعت به فلانی فكركن،سه ساعت مطالعه كن و... دراصل ذهن تقسیم كننده است كه چه مقدارزمانی را به چه كاری اختصاص بده. زمانی كه ما راجع به فردی درحال فكركردن هستیم  انرژی مصرف  می شود وانرژی ما تخلیه شده وبه شخص یا مطلب خاصی اختصاص می یابد. زمانی كه این ذره بین در حال چرخش است وروی فردی زوم می كنیم،بسته به ماست كه چگونه عمل كند اگربخواهیم نقطه ضعف طرف را می یابد وآنقدر به بزرگنمایی آن می پردازد تا به میزان مورد نظر برسد در صورتی كه ممكن است اشكال فرد بسیار كوچك بوده باشد كه با زوم كردن بزرگ جلوه كند. درواقع این نقطه ضعف نبوده اما توسط ساختارذهن كه به دست نیروهای منفی تسخیر شده به وجود آمده است. زمانی كه احساس منفی مشغول فعالیت است درفرد می گردد ونقطه منفی را می یابد. درزمانی كه حال خراب است وانرژی پایین علت این است كه انرژی كه باید صرف خودمان شود یا صرف عمل سالم دوربین را روی نقطه ضعف دیگران گذاشته و شروع به بزرگنمایی می كنیم.

این ساختاردرون انسان است. انسان ساعت ها وقت دارد اما انرژی ووقت با ارزش خود را صرف دیگران می كند مانند قضاوت كردن و... همچنین این سیستم می تواند محاسن دیگران را كوچك كند،انرژی فردمقابل را بكشد وصرف كوچك نمایی وبزرگنمایی كند وفرد را تبدیل به انسانی ناسپاس می نماید. افرادی با این خصوصیات خوبی دیگران را كوچك دیده وبدی را بسیاربرگ جلوه می دهند به همین دلیل همیشه درناسپاسی به سر می برند و تعادل به وجود نمی آورند. دلیل این است كه این سیستم دراین افراد همیشه فعال است وبرای فعالیت باید انرژی شخص را بكشد وبه بزرگنمایی و كوچكنمایی صرف كند.

تقویت وتضعیف كننده موج كه به بزرگنمایی وكوچك نمایی می پردازد به صورت مفت و مجانی نیست برای داشتن قضاوتی اشتباه باید انرژی صرف شود،انرژی كه باید صرف شادابی و تعادل خودمان شود صرف تخریب دیگران و خودمان می شود كه به اینها ساختارهای منفی می گویند. غیبت كردن یكی ازاین ساختارهاست. زمان بازگو كردن عیب دیگران موجی كه یك نفر تولید میكند ازموجی كه چند نفر تولید می كنند كمتراست،تقویت كننده ما قادرنیست به تنهایی موج را تا حد رضایت بزرگنمایی كند وزمانی كه تعداد بیشترباشد یكی یكی به بزرگنمایی آن پرداخته تا احساس رضایت كنند. اینها درصورپنهان تاثیرگذاراست واز چشم آدمیان به دور،زمانی كه افراد به غیبت كردن می پردازند مقداری انرژی ناب وخالص خود را صرف ساختن انرژی های منفی می كنند كه قصد پرتاپ این موج را به سمت شخص دارند یعنی تصمیماتی خطرناك درمورد شخص می گیرند كه تبدیل به فتنه می شود فتنه ای كه در كلام ا... از آن یاد شده است.اگراین تبدیلات درزمان حال باشد یك مسئله است واگردرزمان آینده وبه مرورزمان صورت گیرد یك مسئله كه این تبدیل به كینه می شود.

اعتقاد بنیادی است كه ما با فردهیچ فرقی نداریم اما این گونه نیست برای رسیدن به جایگاههای بالا مثل راهنما شدن لازم به یادگیری های فراوان است. اما تفكرمنفی اعتقادی به برابری دارد دراین صورت است كه فرد تحمل دیدن موفقیت دیگران را ندارد وموج مثبت را گرفته و شروع به تضعیف كردن آن می نماید. مثلا فرد جمله ای سرنوشت سازمی شنود اما شروع به تضعیف نمودن آن می نماید،موج مثبت را گرفته وآن را تضعیف می كند وزمانی دست از كارخود می كشد كه آن را به موج دلخواه درآورد. حال اگرفرد منیت عمیقی داشته باشد حسادت بسیاربالایی هم خواهد داشت درنتیحه اگربه شخص حرفی زده شود كه باب میل او نباشد به دنبال انتقام ازفرد است. اگرموج منفی به دنبال ما آمد تا درما خشم ایجاد نماید،دراین شرایط احساس این است كه نیروی عظیمی ذهن ما را به پردازش می كشد وتصویرسازی نموده وقصد كشیدن ما به داخل ماجرا را داردتا درمسیرموج منفی قرارگرفته وتحت فرمان نیروی منفی عمل نماید. به قول استاد سیلوردراین زمان باید ازدست نیروهای منفی گریخت. پس اولین برخورد كه باید یاد بگیریم ایناست كه درمقابل نیروهای منفی قرارنگیریم واین به معنای قضاوت نكردن،قیاس نكردن و... می باشد. رفتاروعكس العمل ما با هریك ازحسها متفات است مثلا اگررفتاری كه با خشم داریم را با ترس داشته باشیم نتیجه ای متفاوت خواهیم داشت چون ماهیت آنها با هم متفاوت است درنتیجه ابتدا باید ماهیت نیروها را شناخت.

درمورد تقویت كننده وتضعیف كننده دركلام ا... چند آیه بیان شده(شیطان عمل آنها را درنظرشان زیباكرد)(ما تعداد دشمنان رادرنظرمومنان كم وزیاد می كنیم)

انسانها زمانی كه می خواهند درمرحله آموزش قراربگیرند تقویت كننده وتضعیف كننده موج ازچیزهایی است كه  با آن برخورد می كنند كه اینها درساختار ذهن اتفاق می افتد یعنی ذهن انسان قابلیت این را دارد كه چیزی را بزرگتریا كوچكترازچیزی كه هست تبدیل نماید كه این موضوع دراشتباه انسان نقش اساسی دارد وبرای اشتباه كردن لازم است چنین ساختاری داشته باشیم. نفس اماره همیشه به دنبال این است كه ابزاررادردست بگیرد وكنترل ذهن را داشته باشد كه اكثرانسان ها ذهنشان دراختیارنفس است. چون به كمك ابزارهای ذهن می شود خواسته های نفس را به اجرا درآورد. عقل انسان معمولا به راحتی فریب نمی خورد یعنی معقولات و نامعقولات راتمایزمی دهد اما دراین دونیروشعبده ای وجود دارد كه می تواند كوچكترین تغییرات را دراختیاربگیرد. اگرما زیبایی را زشت ببینیم واحساس كنیم،عقل فقط زمان صدورفرمان به معقول بودن ونانعقول بودن می نگرد. زمانی كه عامل واسطی مانند ذهن وجود داشته باشد كه مثلا عیب و محاسن دیگران را كوچك وبزرگ نماید،عقل به اشتباه می افتد كه این از نفس پنهان نیست بنابراین تمام تلاش خودرا انجام می دهد كه ساختارمنفی را دست بگیرد. درمكاتب شرق اصطلاحا به این ذهن،ذهن خفته یا نیمه خفته می گویند.

اگرنفس انسان دنبال مال وثروت باشد آنقدرذهن به كمك تقویت كننده وتبدیل كننده انرژی میدهد كه انسان فكرمی كند اگرتمام تلاش خود را برای بدست آوردن مال انجام ندهد اشتباه كرده دراین صورت تمام انرژی خود را برای بدست آوردن ثروت متمركزمی كند.

ماهیت امواج منفی یكسان نیست موج خشم وتنفرازجنس جاذبه است یعنی اینكه زمانی كه ما نسبت به فردی عصبانی می شویم فكرمان دائما راجع به شخص درگیرمی شود ودائما تصویرسازی می كند وبعد احساس خشم به وجود می آید یعنی نیروی جذب با جذب كردن انرژی ما رابه سمت خود می كشد وتخلیه می نماید ودراین صورت سطح انرژی ما پایین آمده وانرژی كم می شود ودرمقابل انرژی ساختار خشم زیاد می شود. زمانی كه انرژی انسان افت می كند انسان طبیعت را به شكلی دیگرمی بیند چون ما همه چیزرابراساس ارتعاشات خود دریافت می كنیم وبا بالا بودن ارتعاشات ما وفركانس بالا وانرژی زیاد،خوبی های طبیعت را می بینیم درغیر این صورت پلیدی ها را خواهیم دید.

حال زمانی كه ازفردی ناراحت وعصبانی هستیم به خشم توجه می كنیم وساعت ها برای فردنقشه می كشیم تا حالش رابگیریم وبه اوضربه بزنیم اینجا انرژی ما تخلیه شده و دراختیار

خشم قرارمی گیردوسطح انرژی ما پایین می آید وباعث می شود ما تاریكی ها را ببینیم دراین صورت تحت فشارقرارمی گیریم وآنگاه نیروی خشم زیادشده ومارا مجبوربه گرفتن تصمیم اشتباه می كند واصطلاحا ما اسیرآن می شویم.اگریك رودخانه خروشان را درنظربگیریم ودرمقابل آن قراربگیریم،آن رودخانه ما رادرخود فرو برده ومی غلتاند ودر امواج آن اسیرو نابود می شویم. بنابراین ازموج خشم باید فراركرد ونباید درگیرآن شد. آن لحظه،لحظه ای سخت است. ازطرفی انسان فكرمی كند حق او ضایع شده وبه فكرانتقام است وگویی آهنربایی نامروی اوراگرفته و مجبوربه فكركردن می كند وفرد می خواهد ازقضیه جدا شود ولی نمیتواند كه دراینجا باید رها كند كه با رها كردن نیزارتباط قطع نمی شود. اگرخشم درانسان خودرا تقویت كند هركاری ممكن است انجام دهد چون باید آن انرژی را به گونه ای تخلیه كند، پس درمقابل خشم و تنفرانسان باید رها كند یعنی باید چیزی را ببخشد وتا نبخشد رها كردن امكان پذیر نیست.

اضلاع مثلث آرامش عبارتند ازبخشش،گذشت واحقاق حق. زمان بخشش آمپرامواج خشم ونفرت نزول كرده وهمه چیزبه سمت آرامش درحركت است.اگرخشم انسان را تحت كنترل بگیرد خیلی چیزها را ازدست می دهد اگرفرد خشم را كنترل كند آنجا نفس اماره را زمین زده وبا این كاردرفرد اعتمادبه نفس لازم به وجود می آید وقدرت لازم را پیدا می كند ودارای اقتداروعزت خواهد بود.

هرچیزدرون وبیرون دارد وتمام هستی درهم تنیده شده آن چیزی كه احساس می شود یك باردردرون ما دارد ویك باردرجهان بیرون كه این دو با هم درارتباطند. اگرما توانستیم خشم را كنترل كنیم وكسی به ما دربیرون فرمان منفی داد،می توانیم پاسخ منفی بدهیم واگرنتوانستیم درون را كنترل كنیم بیرون نیز گوش به فرمان خواهیم بود كه همگی اینها درپشت خود چیزی دارد. زمانی كه می گویند هیچكس حریف امیرمومنان (ع) نمی شد چه درجنگ وچه درهرچیز دیگری،به این خاطربودكه بارهاوبارها نفس خود رامغلوب كرده بود وچون حقه های نفس را قشنگ شناخته بود وخواسته های رااجرا نمی كردهمان نیرودراوبه وجودآمده بود. بنابراین كسی نمی توانست از بیرون اورا فریب دهد.

اگر نفس را مغلوب کرده و خشم خود را کنترل کردید در خودتان قدرت و اقتدار شخصی احساس خواهید نمود.یک نیرویی در خود احساس می کنید که گویی آسیب پذیری پایین می آید.

موج ترس : ترس با خشم متفاوت است ودراینجا منظورترس مخرب است ومنظورترس از خداوند نیست. منظور ترسی است که انسان را از حرکات مثبت بازمی دارد.انسان درتفکر و حرکت تکامل می یابد و نیروهای بازدارنده با این حالت کاملا مخالف هستند.مثلا اگر فلان حرکت را انجام دهیم ٬ جهش پیدا کرده و به آرامش می رسیم.

ترس٬ناامیدی وخشم ابزارهای نفس اماره و شیطان هستند که ازاین سه به خوبی وبا مهارت بسیاردرانسان استفاده می کنند وانسان ها نمی توانند برآنها فارغ آیند مگرآنکه راهی فراتر بیابند وشناختی عمیق ترازآن پیدا کنند که دراین صورت می توانند حریف آن شوند.

ترس برخلاف خشم٬اگرمقابل آن بروید محو خواهید شد واین خاصیت اوست.اگر مقابل در مقابل خشم بروید نابود کننده است اما اگرد رمقابل ترس قرار گرفتید دردل آن بروید.ترس یک موج و انرژی توهمی است.درابتدا این کاربسیارسخت است اما بعد ازاینکه دردل آن رفتید فورا محو خواهد شد وتمام انرژِ هایی که ازشما گرفته به شما بازمی گرداند.

اگرافراد درپله ای گیر کرده باشندونمی توانند حرکت کنند یکی ازدلایل آن ممکن است ترس باشد که نفس افراد را دریک نقطه میخکوب می کند که دراین صورت فشارزیادی به انسان وارد می شود واینها همه انرژی درونی است٬با تغییرپله سنگینی ازافراد برداشته می شود و احساس آرامش عظیمی ئر آنها به وجود می آید.

ما درزندگی به خاطرترس ازخیلی استعدادهای خود چشم پوشی کرده ودنبال آن نمی رویم که اگردردل ترس بروید و استعداد های خود را دنبال کنیم موفق خواهیم شد.شادی انسان اینگونه به دست می آید تا زمانی که خواسته ای در وجود انسان است وبه او توجه نمی کند اندوه دارد چون شکفته نشده وزمانی که خواسته باورشد درانسان شعف ایجاد میشود. پس موج خشم مخالف موج ترس عمل می کند واگراین دورا درست تشخیص ندهیم به نتایجی اشتباه دست می یابیم.

نا امیدی : سکون و عدم حرکت است. خشم جذب کننده است و به فرد دستور جاذبه می دهدوحالت خشم به فرد دست میدهد٬ترس حالت دافعه دارد و به فرد دستور فرار می دهد ودر نهایت ناامیدی حالت سکون را درانسان ایجاد می کند و زمانی که این حالت درانسان حاکم می شود باید حرکت کند چون انسان درحالت سکون دچار فرسایش می شود.

دانشمندان زیست تفاوت موجود زنده و غیرزنده را اینگونه بیان می کنند : همه موجودات غیر زنده درجهت خرابی و فرسایش درحرکت هستند اما موجودات زنده درجهت فرسایش مقاومت می کنند.پس موجودی که دچار سکون شود دراو فرسایش به وجود می آید وموجود زنده همیشه درحال جوشش وحرکت است به همین دلیل دچارفرسایش نمی شود.



ارسال توسط علی ضیاء

دانلود

<BLOGFA>